رمان عاشقانه

 

** پست ثابت **

 

رمــان

سلام .

به وبلاگ خودتون خوش اومدید ، امیدوارم اینجا بتونید رمان مورد علاقتون رو پیدا کنید و با لذت بخونیدش .

اگه رمان خودتون رو پیدا کردید و خوندید ، حتما نظر بذازید .

ما یکی دوماه نبودیم ولی از امروز دوباره کارمونو شروع کردیم . شما هم مارو حمایت کنید .

موفق باشید ... خدانگهدار


برچسب‌ها: رمان, رمان عاشقانه, دانلود کتاب, رمان ایرانی, دانلود رمان
[ دوشنبه هفتم مهر 1393 ] [ 10:50 ] [ admin ]
[ ]

ااطلاعیه رمان ویرانگر

دوستان عزیز رمان ویرانگر فعلا پست جدیدی نداشته . حتما پست جدیدی گذاشتن براتون میذاریم :)


برچسب‌ها: رمان ویرانگر, ویرانگر فرشته27, رمان جدید فرشته27
[ دوشنبه هفتم مهر 1393 ] [ 16:45 ] [ admin ]
[ ]

سیگار شکلاتی پست 29

ادامه 


ادامه مطلب
[ دوشنبه هفتم مهر 1393 ] [ 16:23 ] [ ارشینا ]
[ ]

رمان سیگار شکلاتی پست 28

ادامه مطلب

اردلان لبش رو جوید و گفت:
- در هر صورت باید هر دو از اون دختر مراقبت کنیم ... 
شهراد لحظاتی توی سکوت نشست لب تخت و بعد یه دفعه انگار که چیزی به ذهنش رسیده باشه گفت:
- چطوری وارد اون خونه شده؟!!!

 

 

 

ادامه


ادامه مطلب
[ دوشنبه هفتم مهر 1393 ] [ 16:20 ] [ ارشینا ]
[ ]

رمان سیگار شکلاتی قسمت 27

نفسش رو فوت کرد و زنگ در رو زد ... کمتر از سه ثانیه طول کشید تا در توسط ارسلان باز شد و با دیدن شهراد با لبخند گفت:
- به!!! ببین کی اینجاست ... چطوری پسر؟!!
شهراد با لبخند وارد شد، دستش تو دست ارسلان قفل شد و شونه هاشون رو محکم کوبیدن به هم ... شهراد نگاهی به پذیرایی کم نور خونه که توی هاله از دود قلیون ارسلان فرو رفته بود انداخت و گفت

 

ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ دوشنبه هفتم مهر 1393 ] [ 16:18 ] [ ارشینا ]
[ ]

رمان سیگار شکلاتی قسمت 26

بازی دراز با عتاب گفت:
- سارا تو اونجا چی کار می کنی دختر؟!!!! مادرت رو گذاشتی آسایشگاه و همه رو سر کار گذاشتی که بری اونجا؟!!! هان؟!!!
- عمو ...
- حرف نزن ... فقط گوش کن ... همین امروز وسایل رو جمع می کنی و از اون اون خونه می زنی بیرون ... مردی که کنارت ایستاده همه کارایی که تو می خواستی بکنی رو می کنه ... فهمیدی؟!!! سریع از اونجا می زنی بیرون و می ری خونه من ...
سارا سریع پرید بین حرفای بازی دراز و گفت:

 

ادامه مطلب

 

 

 


ادامه مطلب
[ دوشنبه هفتم مهر 1393 ] [ 16:14 ] [ ارشینا ]
[ ]

رمان ویرانگر قسمت چهل و نهم

به سرتا پام اشاره کردم..
- با این وضعیت؟!..اصلا زبونم کار نمی کرد حرف بزنم..مخصوصا وقتی دیدم لباسشو پاره کردم که دیگه.............

با کف دست زدم به پیشونیم که سحر بلندتر از قبل زد زیر خنده..

 

باقی در ادامه مطلب

 

فعلا تا جایی که فرشته جون پست گذاشته براتون گذاشتم


برچسب‌ها: رمان ویرانگر, عاشقنه, رمان جدید, پست جدید رمان ویرانگر, طرفداران فرشته 27
ادامه مطلب
[ دوشنبه نوزدهم خرداد 1393 ] [ 13:35 ] [ رکسانا ]
[ ]